|
واقعیت چیزی است که هست اما حقیقت چیزی است که باید باشد
|
یک مرد روحانی، آرزو داشت بهشت وجهنم را ببیند. این فرصت به او داده شد و آن مرد روحانی به سمت دو در هدایت شد و یکی از آن درها باز شد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. به او گفته شد: تو جهنم را دیدی!
او به سمت اتاق بعدی برده شد و در آن باز شد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت.
افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!
به او پاسخ داده شد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!
وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم. اما به راستی دور و بر خودم افراد کمی را میشناسم که حضار باشند غذای خود را با من تقسیم کنند.
پی.ن. ۱: این هم یک نظر وارده:
سلام
فکر می کنم مشکل روشنفکرهای ما یا کسانی که مثل شما قصد دارند حرف های اجتماعی بزنند این که پس از مدتی یادشون می ره برای چی و برای کی دارند حرف می زنند . به قول معروف خودشون از سوژه مهمتر می شن یا دلشون می خواد که از سوژه مهم تر باشند .
موفق باشید.
پی.ن. ۲: نظر وارده دیگر:
سلام
اینجا دعواست؟
یعنی چه؟که هستی که میخواهی مشکلات مردم را حل کنی؟
البته اینکه آدم همیشه برای تغییرات بیرونی باید اول از تغییرات درونی خودش شروع کند واضح است ولی این به معنی این نیست که حق ندارد نظرش را بگوید یا قدمی هرچند کوچک برای تغییرات بیرونی بردارد
شادزی
پی.ن. ۳: نظر وارده سوم:
حق با شماست با یک کاسه ماست دریا دوغ نمی شود ولی وقتی یک قطره را در دریا رها کنی شاید بچشم نیاید ولی هست و نمی توان بودنش را انکار کرد. با این ماست های امروزی اگر هم می شد با یک کاسه ماست دریایی دوغ داشته باشیم، مطمئنا ما یک کاسه معرفت و عدالت می داشتیم. چون به قول اهل فضل مهم معرفت و باقی همه کشک!