تبليغاتX
رکن پنجم دموکراسی - با یک کاسه ماست دریا دوغ نمیشود
واقعیت چیزی است که هست اما حقیقت چیزی است که باید باشد

دلم گرفت. اولی گفت: با یک کاسه ماست دریا دوغ نمیشود، ولی اگر میشد چه میشد. دومی گفت: دور و بر خودت را خیلی شلوغ کرده ای. سومی گفت: هزاران سال از تمدن بشر میگذرد و این مشکلات وجود دارند، فکر کرده ای که هستی که میخواهی این مشکلات را حل کنی؟

این هم نظری یکی از خوانندگان محترم وبلاگ: نقل قولی که از آن دوست عزیز آورده اید بسیار مشکل دارد. وقتی شما پولی را به کسی قرض می دهید، شما می شوید طلبکار و او می شود بدهکار. در واقع اول باید یک چنین سنتی در این جامعه وجود داشته باشد. در جامعه ای که کسی به کسی چیزی قرض نمی دهد واژه های طلبکار و بدهکار هم وجود ندارد (یا به وجود نمی آید). در مورد ظلم هم همینطور است. ابتدا باید این واژه در ذهن ما و در فرهنگ ما وجود داشته باشد. به عبارت دیگر ظالم و مظلوم هردو مواردی اعتباری هستند. واقعه ای که برای یک نفر ظلم است برای دیگری می تواند عین عدالت باشد. ظالم و مظلوم وجود عینی ندارند که هرکس بتواند به وجود آنها شهادت دهد. پس اول شما واقعه ای را به عنوان عملی که در آن ظلمی روی داده تعیین می کنید و سپس یک طرف را ظالم و دیگری را مظلوم می خوانید. اگر با داستان های کافکا آشنایی داشته باشید آن وقت خواهید دانست که رفتن به دنبال احقاق حق (به آن نحوی که شما خواسته اید) در این مملکت نتیجه اش گم شدن در راهروهای تو در تو و بی انتهای یک قصر بی صاحب است.
واقعیت این است که نمی توان 70 میلیون انسان را متهم کرد به این که چون به دنبال گرفتن حقوق قانونی خود نرفته اند است که عقب مانده اند. رویا همین جا بالاتر در نظر خودش به درستی اشاره می کند که گرفتن حق در ایران یعنی از کار و زندگی افتادن که آخرش هم معمولا آدم به جایی نمی رسد.

سر آخر دیگری گفت: مشکلات خود را گذاشته ای و مشکلات دیگران را رونمائی میکنی؟ اگر راست میگوئی مشکلات خودت را حل کن.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 6:28  توسط بهمن کبیری پرویزی  طبقه بندی شده در اجتماعی  |